فرزندان حضرت علی (ع)
فرزندان حضرت علی (ع)
1 امام حسن) ع) و امام حسین (ع) و محسن و زینب کبری و ام کلثوم کبری که مادرشان فاطمه دختر رسول خدا می باشد.
محسن در جریان حمله به خانه حضرت زهرا و آتش زدن آن سقط شد، زینب به عقد عبدالله بن جعفر بن ابی طالب درآمد و ام کلثوم زوجه عمر بن خطاب شد.
2 محمد بن علی معروف به محمد بن حنفیه که مادرش خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه بن ثعلبه بن یربوع بن ثعلبه بن الدول بن حنفیه بن لجیم بن صعب بن علی بن بکر بن وائل بوده است.
3 عبید الله بن علی که توسط مختار فرزند ابوعبید در منطقه ای در ناحیه دشت میشان خوزستان بنام مذار کشته شد.
و ابوبکر بن علی که در کربلا به شهادت رسید. ایندو اولادی نداشتند.
مادر این دو لیلی دختر مسعود بوده است.
4 عباس اکبر و عثمان و جعفر اکبر و عبد الله که در کربلا شهید شدند. مادر اینها ام البنین بوده است. (از عباس دو فرزند بنامهای عبیدالله و فضل متولد شد که نسل حضرت عباس از عبید الله باقی ماند( .
5 محمد اصغر فرزند علی که در کربلا به شهادت رسید. مادرش کنیز بوده است.
6 یحیی و عون که مادرشان اسماء بنت عمیس می باشد. (اسماء زن جعفر بوده و از او عبدالله بن جعفر متولد شد و آنگاه به عقد ابوبکر درآمد و محمد بن ابی بکر که از یاران علی (ع) بوده است حاصل این ازدواج بوده است و در نهایت به عقد حضرت علی در آمد( .
7 عمر اکبر و رقیه که مادرشان صهباء بوده است.
8 محمد اوسط پیر علی که مادرش امامه دختر ابوالعاص می باشد. (امامه دختر زینب می باشد و زینب دختر رسول خدا بوده است.(
9 ام الحسین و رملة کبری که مادرشان ام سعید دختر عروة بن مسعود می باشد.
10 دختری به نام ام یعلی که در خردسالی از دنیا رفت، مادرش محیاة دختر امرء القیس بوده است. (امرء القیس در زمان عمر مسلمان شد، او سه دختر داشت که یکی از آنها بنام محیاة را به عقد علی (ع) در آورد و زینب را به عقد امام حسن (ع) و رباب را به عقد امام حسین (ع)، از زینب فرزندی متولد نشد ولی از رباب سکینه متولد شد که در کربلا حضور داشت( .
11 ام هانی و میمونه و زینب صغری و رملة صغری و ام کلثوم صغری و فاطمه و امامه و خدیجه و ام الکرام و ام اسلم و ام جعفر و جمانه و نفیسه دختران علی (ع) می باشند که مادران آنها کنیزان مختلف بوده اند.
تحقیقی از سید محسن امین
همسران علی (ع(
نخستین همسر آن حضرت، حضرت فاطمه (ع) دخت گرامی پیامبر خدا بوده است.علی (ع) تا زمانی که فاطمه در قید حیات به سر می برد با کس دیگری پیمان زناشویی نبست.پس از وفات فاطمه، آن حضرت با امامه دختر ابو العاص بن ربیع بن عبد العزی بن عبد شمس که فرزند زینب دختر پیغمبر بود ازدواج کرد.ام البنین دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی (ع) او را به عقد خود درآورد.پس از ام البنین، آن حضرت با لیلی دختر مسعود بن خالد النهشلیة تمیمه دارمیه ازدواج کرد و پس از وی با اسماء بنت عمیس خثعمی پیمان زناشویی بست.اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابیطالب، همسر وی بود و پس از شهادت جعفر، ابو بکر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابو بکر از دنیا رفت، علی (ع) او را به همسری خویش گرفت.یکی دیگر از همسران امیر المؤمنین (ع) ام حبیب دختر ربیعه تغلبیه و موسوم به صهبا بوده است .این زن از قبیله «سبی» بود که خالد بن ولید در عین التمر بر آنها حمله برده و ایشان را به اسیری گرفته بود.خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی و یا به قولی دیگر خولة دختر ایاس از دیگر زنان آن حضرت بوده است.همچنین علی (ع) با ام سعد یا ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی و نیز مخبأة دختر امری القیس بن عدی کلبی پیمان زناشویی بست.
فرزندان علی (ع(
مسعودی در مروج الذهب، شمار اولاد علی (ع) را به بیست و پنج تن رسانده است.شیخ مفید در کتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عده ای از علمای شیعه گویند که فاطمه پس از وفات پیامبر (ص) جنینی که پیامبر او را محسن نامیده بود سقط کرد.بنابر قول این عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بوده اند.
ابن اثیر گوید: محسن در کودکی وفات یافته است.آیا این محسن که ابن اثیر از او نام برده غیر از آن محسنی است که مفید از آن یاد کرده؟ مسعودی و شیخ مفید فرزندان علی را همراه با ذکر محسن، نام برده و کسان دیگری همچون محمد اوسط و ام کلثوم صغرا بنت صغیر (دختر کوچک) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امیر المؤمنین (ع) اضافه کرده اند.
اما با توجه به گفتارها و نوشتارهایی که از مورخان و علمای نسابه در دست داریم، چنین می نماید که فرزندان علی (ع) سی و سه تن بوده اند و شاید علت این رقم زیاد آن باشد که مورخان اسم و لقب هر یک از فرزندان را، جداگانه برای دو فرزند ثبت می کرده اند.در حالی که این دو اسم و لقب بر یک تن اطلاق می شده است.نام اولاد امیر المؤمنین علی (ع) به شرح زیر ذکر شده است:
1.حسن 2.حسین.
3.زینب کبرا 4.زینت صغرا.
که کنیه او کلثوم است.شیخ مفید گوید: مادر این چهار تن فاطمه بتول دختر پیامبر بزرگ اسلام بوده است.
5.ام کلثوم کبرا ) ابن اثیر نام وی را با زینب کبرا آورده است). مسعودی می نویسد: مادر حسن، حسین، محسن، ام کلثوم کبرا و زینب کبرا، حضرت فاطمه علیها السلام حضرت فاطمه دختر پیغمبر اسلام (ص) است.
می توان میان قول مفید که زینب صغرا مکنی به ام کلثوم را ذکر کرده و نظر ابن اثیر و مسعودی که وی را ام کلثوم کبرا نامیده اند، جمع به عمل آورد و به این ترتیب که نام وی به نسبت زینب کبرا، زینب صغرا و به نسبت ام کلثوم صغرا که بعدا نام او را ذکر خواهیم کرد و از مادری غیر از حضرت فاطمه به دنیا آمده، ام کلثوم کبرا بوده است.
6.محمد اوسط، مادر وی امامه دختر ابو العاص بوده است.شیخ مفید و مسعودی متذکر نام او نشده اند.
7، 8، 9، 10.عباس، جعفر، عبدالله، عثمان که همگی جزو شهدای کربلا بوده اند.مادر این چهار تن ام البنین کلابی است که مسعودی وی را ام البنین دختر حزام وحیدیة معرفی کرده و عثمان را در شمار این چهار تن ذکر نکرده است.
11.محمد اکبر، مکنی به ابو القاسم و معروف به ابن حنفیه که مادر وی خوله حنفی بوده است .
12.محمد اصغر مکنی به ابو بکر، بعضی از مورخان پنداشته اند که ابو بکر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان علی بوده ولی ظاهرا چنین برمی آید که این هر دو، نام یک تن باشد.
13.عبد الله و عبید الله که هر دو در کربلا به شهادت رسیده اند.مادر این دو تن لیلی دختر مسعود نهشیلی است.
14.یحیی که مادر وی اسماء بنت عمیس است.
15، 16.عمر و رقیه که دوقلو بوده اند.مادر این دو ام حبیب، صهبا، دختر ربیعه تغلبی است .عمر هشتاد و پنج سال زندگی کرد.
17، 18، 19.ام الحسن و رمله کبرا و ام کلثوم صغرا، مادر ایشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفی است.شیخ مفید و مسعودی تنها به ذکر نام ام الحسن و رملة بسنده کرده اند و آن را با ذکر کلمه کبرا آشکارتر نساخته اند.
20.دختری که در کودکی جان سپرده است.مادر وی مخباة کلبی است و شیخ مفید و مسعودی متذکر نام او نشده اند.
21.ام هانی، 22.میمونه، 23.زینب صغرا.در کتاب عمدة الطالب آمده است که مادر وی (زینب صغرا) ام ولد (کنیز) بوده و در خانه محمد بن عقیل بن ابیطالب به سر می برده است.
24.رملة صغرا، شیخ مفید و مسعودی از او نام نبرده اند.
25.رقیه صغرا، مسعودی از او یادی نکرده است.
26.فاطمه، 27.اسامه، 28.خدیجه، 29.ام الکرام، مسعودی گوید ام الکرام همان فاطمه است .
30.ام سلمه، 31.ام ابیها، مسعودی از او یاد کرده است.
32.جمانة مکناه به ام جعفر.
33.نفیسه، درباره نام مادر او پراکنده گویی کرده اند.
سخنی درباره زینب و ام کلثوم
سخنان مورخان دیگر به جز شیخ مفید، اقتضا دارد که زینب و ام کلثوم چهار تن بوده اند .دو تن صغرا و دو تن کبرا.مسعودی به این نکته صریحا اشاره کرده و ام کلثوم کبرا و زینب کبرا را در شمار فرزندان آن حضرت (ع) از فاطمه دانسته و ام کلثوم صغرا را از مادر دیگری ذکر کرده است. اما چنان که ملاحظه شد، شیخ مفید، از فرزندی به نام ام کلثوم صغرا یادی به میان نیاورده است و زینب کبرا و زینب صغرا مکنی به ام کلثوم را از اولاد فاطمه بر شمرده و زینب صغرا را زاده مادری غیر از حضرت فاطمه می داند و بر او کنیه ام کلثوم اطلاق نکرده است و حال آنکه در پیش گفته شد که مادر زینب صغرا ام ولد (کنیز) بوده است. شک نیست که علی (ع) دو دختر داشته است که هر دو را ما به نام ام کلثوم می شناسیم.یکی از آنان همسر عمر بوده که در مدینه از دنیا رفته و دیگری همان کسی است که در واقعه طف حضور داشته.نام این دو تن را مورخان ذکر کرده اند.اولین آن دو پیش از ماجرای طف مرده است.در این صورت چندان دور نیست که ام کلثومی که در واقعه طف حضور داشته و آن کسی که در کوفه سخنرانی کرده همان زینب صغرایی باشد که شیخ مفید از او یاد کرده است.زینب صغرا و زینب کبرا هر دو از خواهران امام حسین (ع) بوده اند.و هرگز نه آن دو از حسین (ع) جدا شدند و نه حسین آنها را ترک کرد.بنابراین اگر زینب کبرا، همان کسی است که همسر عبد الله بن جعفر بوده و امام (ع) را ترک نگفته و همسرش نیز در قید حیات بوده است، پس درست تر و اولی تر آن است که بگوییم زینب صغرا نیز امام را ترک نکرده است.این زینب از نظر فضل و دانش در چنان جایگاهی قرار دارد که نامش پس از نام زینب کبرا ذکر می شود.اما قبری که در دهستان راویة در نزدیک دمشق وجود دارد، منسوب به زینب صغرا مکنی به ام کلثوم است .چنان که من خود نیز آن را بر سنگی که بر قبر این زن بود مشاهده کردم و نیز ابن جبیر بدان اشارت کرده است.اگر چنین باشد این زینب خواهر امام حسین (ع) است.اما چگونه او به شام رفته و در آنجا وفات یافته و دفن شده، خداوند بر صحت این قول داناتر است! در تاریخ و آثار باقی مانده در نزد ما، هیچ گونه اشاره ای بر این واقعه دیده نمی شود. ابن عساکر در تاریخ دمشق می نویسد: قبری که در دهستان راویه وجود دارد، از آن زنی است به نام ام کلثوم و این زن را نباید با دختر پیغمبر (ص) اشتباه گرفت.چرا که وی در مدینه از دنیا رفته است.همچنین نمی توان این قبر را از آن ام کلثوم، دختر علی و فاطمه (س) و همسر عمر دانست.زیرا وی در مدینه وفات یافته و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده است .این قبر در واقع از آن زنی از اهل بیت است که وی را بدین نام می خوانده اند و در حفظ نسب وی تلاشی صورت نگرفته است. ظاهر عبارت ابن عساکر نشان می دهد که وی تنها یکی از اولاد علی (ع) را به نام ام کلثوم شناخته است و این نظریه با آنچه از جانب مورخان و نسب شناسان اظهار شده سازگار نیست .و مخالف دلیلی است که گفته شده ام کلثومی که در واقعه طف حضور داشته، همسر عمر نبوده است.چرا که دانسته شد وی قبل از واقعه طف از دنیا رحلت کرده است. یاقوت در معجم البلدان به ذکر این نکته بسنده کرده است که در «راویه قبر ام کلثوم است .» و بر این قول، چیز دیگری نیفزوده است.نهایتا آنکه وجود قبری برای زینب کبرا در منطقه راویه، از جمله نکاتی است که دلیل قطعی بر عدم آن وجود دارد.ما این مطلب را در این کتاب در شرح زندگی زینب، بیان کرده ایم. نسل علی (ع) و همسرانش در فرزندان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و محمد بن حنفیه و عباس و عمر ادامه یافت.خداوند نیز در استجابت دعای پیامبر که در شب زفاف علی و فاطمه گفت : «بارالها! از این دو، فرزندان بسیار و پاکیزه به وجود آور!» نسل علی و فاطمه را افزونی بخشید.جاحظ گوید: علی بن ابیطالب (رض) فرمود: دنباله اقتدار و نیرومندی تعداد افزون تر و بیشتر اولاد است.و مردم بالعیان دیدند که فرزندان آن بزرگوار چگونه در شمشیر زنی چیره اند و در تعداد ذریه و نیز در شرافت نژاد از دیگران بیش تر و پیش ترند.
علی
|
علی بن ابیطالب | |
|
نقش |
|
|
نام |
علی بن ابیطالب |
|
کنیه |
ابوالحسن |
|
تولّد |
۱۳ رجب سال سیام عامالفیل |
|
درگذشت |
|
|
زادگاه |
|
|
مدفن |
حرم علی، نجف |
|
طول عمر |
پیش از امامت ۴۶ سال |
|
القاب |
امیرالمؤمنین |
|
همسر |
فاطمه زهرا |
|
پدر |
|
|
مادر |
|
|
فرزندان |
حسن بن علی، حسین بن علی، زینب، ابوالفضل العباس، امکلثوم، محسن[۲]، عبدالله، جعفرالاکبر |
|
سجاد · محمد باقر · جعفر صادق | |
علی بن ابیطالب )۱۳ رجب سال ۲۴ پیش از هجرت - ۲۱ رمضان ۴۰ هجری قمری) پسرعمو، داماد و نزدیکترین صحابی محمد (پیامبر اسلام) و از اهل بیت وی و همسر فاطمه زهرا و امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت است. بنابر روایات محمد او را به برادری خود برگزید و با او پیمان برادری بست. محمد هنگام بازگشت از آخرین حج خود در غدیر خم، او را «مولای مسلمانان» معرفی کرد و مردم با او بیعت کرده و تبریک گفتند و این از دید شیعیان به معنی معرفی علی به جانشینی پیامبر است. پس از درگذشت پیامبر در ماجرای انتخاب جانشین پیامبر بین او و ابوبکر اختلاف رخ داد. روز وفات پیامبر اسلام، جمعی از انصار در سقیفه بنیساعده گرد آمدند. در آن جمع منذر بن ارقم در دفاع از جانشینی علی سخن راند ولی عدم حضور بنیهاشم و دیگر یاران علی باعث شد حرف وی بیپاسخ ماند و سرانجام در حالی که بنیهاشم و دیگر یاران نزدیک پیامبر، به تغسیل و تدفین وی مشغول بودند اهل سقیفه کار را تمام کردند و با دوراندیشی همپیمان شدند که از هر گفته و عملی که موجب سستی پایههای بیعت شود جلوگیری کنند. علی بن ابیطالب تا شش ماه از بیعت با ابوبکر سرباز زد و مدتی پس از درگذشت فاطمه زهرا به ظاهر با او بیعت کرد اما همچنان بر غصب خلافت از جانب وی عقیده داشت. علی در دوران خلافت سه خلیفه اول جز در انتخاب خلیفه سوم فعالیت سیاسی نداشت و در جنگها شرکت نمیکرد و تنها گاهی در امور دینی، قضایی و سیاسی به خلفا مشورت میداد.
تولد و دودمان
|
زندگی میراث دیگر موضوعات |
او در روز جمعه سیزدهم رجب سال سیام عامالفیل مطابق با ۵۹۹ میلادی (ده سال قبل از بعثت محمد( در مکه و بنابر روایات در مسجدالحرام و درون کعبه بهدنیا آمد. در روایات چنین نقل شدهاست که مادر او فاطمه بنت اسد هنگامی که به علی حامله بود، به طواف خانه خدا اّمد و در آن حال دچار درد زایمان شد. او از پروردگار کعبه یاری خواست. ناگهان دیوار کعبه شکافت و وی به درون خانه خدا داخل شد و در اّن جا «علی بن ابی طالب» را به دنیا آورد.
در مکه
کودکی
زمانی که علی ۶ ساله بود، در مکه قحطی شد و پدر او ابوطالب، رئیس قبیله بنیهاشم، دچار مشکل مالی گردید. محمد که خود در کودکی تحت سرپرستی ابوطالب قرار گرفته بود و در این زمان سنش از ۳۰ سال گذشته بود، برای سبک کردن بار عایلهٔ وی به او پیشنهاد کرد که سرپرستی علی را او بر عهده بگیرد. ابوطالب پذیرفت و علی از کودکی در خانه محمد و تحت نظر او قرار گرفت. و زیر دست او بزرگ شد و پرورش یافتن به دست محمد امتیازی بود که او آن را از شرافتهای خود برمیشمرد.
اسلامآوردن
در سال سوم پس از بعثت، محمد از طرف خداوند وظیفه یافت تا اعضای خانوادهٔ خود را به اسلام دعوت کند. او به این منظور حدود ۴۰ نفر از خاندان عبدالمطلب را به مهمانی ناهار دعوت کرد و در پایان آن مجلس سه بار از مهمانان خواست که به پیامبریش ایمان بیاورند و او را یاری کنند که از این جمع در هر سه بار فقط علی که در آن هنگام ۱۰ ساله بود، آمادگی خود را اعلام کرد. پس از آن محمد گفت: ای خویشاوندان و بستگان من، بدانید که علی برادر و وصی و جانشین پس از من در میان شماست.† بدین ترتیب وی نخستین مرد مسلمان است. شبی که محمد از مکه به مدینه هجرت کرد، علی جان خود را بهخطر انداخت و در بستر محمد خوابید و همچنین مسئولیت پس دادن اموال و امانتهای نزد محمد به صاحبهایشان در مکه را بهدوش کشید.
در مدینه
علی یک از کاتبان قرآن بود. او برای رهبری چندین مأموریت مهم انتخاب شد. پس از هجرت، محمد هنگامی که میان مهاجرین و انصار پیوند برادری میبست، علی را بهعنوان برادر خودش برگزید.
در جنگهای محمد
حدیثی قدسی که پس از شجاعت و جنگآوری علی در جنگ احد بر محمد نازل شد، با این مضمون: «هیچ جوانمردی همچون علی و هیچ شمشیری همچون ذوالفقار نیست.»
علی یکی از موثرترین جنگاوران سپاه محمد بود و بیش از هر کس دیگری دشمنان محمد و اسلام را کشت، تا جایی که به او لقب «قتالالعرب» دادند. گفته میشود در غزوه بدر علی بهتنهایی بیش از یک سوم افراد دشمن را کشت. در غزوه احد و حنین از پیامبر دفاع کرد و در غزوه خیبر از خود رشادتها نشان داد. علی نویسنده قرارداد صلح حدیبیه بود. وی برای خواندن سوره «برائت از مشرکان» در حضور مشرکان مکه، و شکستن بتهای درون کعبه و دیگر بتهایی که توسط قبیلههای اوس و خزرج و طیء پرستیده میشد، انتخاب شد.
غدیر خم
در بین مسلمانان و از طریق شیعه و سنی به صورت متواتر نقل شدهاست، که محمد در غدیرخم درباره او گفتهاست: «هر کس من مولای او هستم، پس این علی مولای اوست.» سپس مسلمانان با علی بیعت کردند. شیعیان این عمل را (که محمد چند هزار تن از پیروان خود را که با او حج نمودند؛ قبل از جدا شدن از او، در گرمای آفتاب نگه داشت و خطبه خواند و سپس علی را مولای مومنان معرفی کرد و فرمان داد با او بیعت کنند)دلیلی بر خلافت و جانشینی بلافصل او پس از محمد بن عبدالله عنوان میکنند.
جانشینی محمد
زندگی پس از محمد
زمامداری علی
پس از آن با مهمترین دعویدار زمامداری یعنی معاویه پسر ابوسفیان که از طایفهٔ بنیامیه بود و با او دشمنی داشت و برای خود در شام حکومتی پرقدرت برپا کرده بود به مخالفت پرداخت و وی را عزل نمود. ولیکن معاویه فرمان نپذیرفت و کشته شدن عثمان را بهانه قرار داده و از علی خواست که قاتلین عثمان را به وی تحویل دهد. علی هم اعلام کرد قاتلین عثمان پیش وی نیستند و با خلیفهگری معاویه مخالفت کرد. معاویه پیراهن خونین عثمان را بهانهٔ شورشی بر علیه علی کرد و جنگ صفین را به راه انداخت. پس از ۱۱۰ روز جنگ سرانجام کار به داوری گذاشته شد و عمروعاص که حکم از سوی معاویه بود با فریب ابوموسی اشعری که حکم تحمیل شده به علی از جانب گروهی از سپاهیان او بود که بعدها خوارج نام گرفتند.
کشتهشدن
پیمان بستن خوارج
تاریخ نویسان مانند ابومخنف و اسماعیل بن راشد مینویسند:
گروهی از خوارج در مکّه اجتماع کردند و با هم به گفتگو پرداختند و از زمامداران یاد کردند و رفتار آنها را زشت شمردند و از نهروانیان (که در جنگ با علی به هلاکت رسیده بودند) یاد کردند و اظهار ناراحتی نمودند تا اینکه بعضی از آنان گفتند: خوب است ما جان خود را به خدا بفروشیم و نزد این زمامداران گمراه برویم و در کمین آنان قرار گیریم و آنان را بکشیم و مردم شهرها را از دست آنان آسوده کنیم و انتقام خون برادران شهیدمان را که در نهروان کشته شدهاند بگیریم همه آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و هم پیمان شدند که پس از مراسم حجّ، طرح خود را دنبال کنند. این سه نفر با هم پیمان بستند و توافق کردند که شب ۱۹ ماه رمضان، به آن اقدام کنند و سپس از همدیگر جدا شدند و در انتظار اجرای نقشه خود بودند. ابن ملجم که از قبیله کِنده بود با مخفیکاری، از مکّه به سوی کوفه رهسپار شد و با یاران خود در کوفه ملاقات کرد و برای اینکه نقشهاش فاش نشود، آن را به هیچ کس نگفت.
دیدار ابن ملجم با قُطّام
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی مینگارد که، ابن ملجم در کوفه با قطّام دختر اخضر تیمی بود که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست علی کشته شده بودند دیدار کرد و عاشق و شیفته او شد، به طوری که در همان مجلس از او خواستگاری کرد. قطام به عنوان مهریه کشتن علی را درخواست کرد و ابن ملجم پذیرفت. به دنبال این جریان، قُطّام از وردان پسر مجالد که از قبیله «تیم رباب» درخواست کرد که ابن ملجم را یاری نماید. از سوی دیگر، ابن ملجم نزد یکی از خوارج از قبیله اشجع که نام او «شبیب بن بجره» بود رفت و داستان را به او گفت و از او کمک خواست و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبیب، به مسجد اعظم کوفه رفتند تا نقشه خود را دنبال کنند. قُطّام در مسجد کوفه معتکف شده بود و برای گذراندن اعتکاف خود، خیمهای در مسجد برای خود برپا کرده بود، به قُطّام گفتند:«ما راءی خود را بر کشتن این مرد (علی) هماهنگ کردهایم»، قطام چند تکّه پارچه حریر خواست و سینههای آنان را با آن پارچهها محکم بست و آنان شمشیرها را به کمر بسته، به راه افتادند و کنار دری آمدند که علی از آن در برای نماز وارد مسجد میشد و در آنجا نشستند. قبلاً اینان، اشعث ابن قیس را نیز از نقشه خود آگاه کرده بودند، او هم قول یاری به آنان را داده بود و آن شب به آنان پیوست تا آنان را در اجرای توطئه قتل، کمک کند.
مرگ
به دستور علی، کار غسل و کفن نمودن او را دو پسرش حسن و حسین انجام دادند، سپس جنازه علی را به سوی سرزمین «غری » (نجف) بردند و در آنجا به خاک سپردند و طبق وصیتش، قبرش را پنهان کردند. قبر علی در دوران زمامداری بنی امیه، همچنان مخفی بود تا اینکه با از میان رفتن بنی امیه و رفع خطر خوارج در زمان بنی عباس، قبر او توسط امام صادق به شیعیان شناسانده شد. برخی نیز معتقدند که او در شهر مزار شریف در افغانستان مدفون شده است.
زندگی علی در زمان زندگی محمد
در واقعه برائت از مشرکین، محمد سورهٔ توبه را به وسیلهٔ او به مکیان ابلاغ کرد. در فتح مکه پرچم اسلام به دست او بود و با شعار امروز روز مرحمت است وارد مکه شد، سپس با محمد وارد خانهٔ کعبه شد و بر دوش او رفت و بتها را شکست. در روز غدیر محمد او را به عنوان ولی مومنین معرفی کرد و فرمود «هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست»، بین مذاهب مختلف اسلام تفسیرهای متفاوتی از واژه ولی شدهاست.
زندگی علی از مرگ محمد تا پیش از زمامداری
علی پس از مرگ محمد خود را وصی و جانشین مشروع او میدانست. چراکه چندین بار، از جمله در واقعه غدیر خم از سوی محمد به عنوان وصی و جانشین بر حق برگزیده شده بود. او حاضر به بیعت با ابوبکر نشد و زمانی که مدتی پس از درگذشت فاطمه زهرا به ظاهر با ابوبکر و سپس عمر و عثمان بیعت کرد، در شرایطی بود که مسلمانان از یاری او روگردانده بودند و علی در پی حفظ وحدت مسلمانان بود. وی همواره سه خلیفهٔ نخست را غاصبان حقش میدانست.
ویژگیها
او در سخنوری و ادبیات چیره بود. ادبای عرب سخن او را شیواترین سخن پس از قرآن میدانند. به طوری که وابستگان بنی امیه برخلاف دشنام گفتن به وی، گفتارش را از حفظ میکردند، تا بیانشان شیوا شود. بخشی از گفتارها و نوشتارهای وی توسط سید رضی در کتابی به نام نهج البلاغه جمع آوری شدهاست حدود یازده جلد نیز مستدرک نهج البلاغه تدوین شدهاست. علاوه بر آن مجموعه روایات وی در کتاب غرر الحکم جمع شدهاست. بین مسلمانان خصوصاً شیعیان مقام عرفانی، علم، شجاعت، عدالت، صبر، کمک به بینوایان و ساده زیستی علی مورد ستایش قرار گرفتهاست. از میان مسلمانان غیر شیعه ابن ابی الحدید به شرح نهج البلاغه پرداختهاست. علاوه بر آن بسیاری از شخصیتهای غیر مسلمان نظیر جرج جرداق مسیحی، نویسنده کتاب «امام علی صدای عدالت انسانی» او را ستودهاند و توماس کارلایل، فیلسوف انگلیسی درباره او گفتهاست: «..شهادت او، بر اثر شدت دادگریاش بود...» و جبران خلیل جبران دیگر نویسنده و شاعر مسیحی درباره او مینویسد: «..عرب حقیقت مقام و قدر و منزلت علی را نشناخت. اما از میان همسایگان ایرانینژاد عرب، مردانی برخاستند، که گوهر و سنگریزه را به خوبی از یکدیگر باز شناختند.»
زن در نگاه علی
خطبهای منسوب به علی در نهج البلاغه روایت میکند که پس از جنگ جمل، علی سخنان زیر را خطاب به عایشه و زنان مانند او بیان کرد:
ای مردم، بدانید که زنان را ایمان ناقص است و بهرهمندیهایشان ناقص است و عقلهایشان ناقص است. اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست که در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهایشان، بدان دلیلاست که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است و نقصان بهرهمندیشان در این است که میراث زنان نصف میراث مردان است. از زنان بد بپرهیزید و از زنان خوب حذر کنید و کار نیک را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید، تا به کارهای زشت طمع نکنند.
شیعیان همواره به صحت تاریخی نهج البلاغه معتقد بوده اند؛ اکثر علمای اهل سنت نسبت به موثق بودن آن مشکوک بودهاند، و مورخین غربی عموماً صحت بخشهای عمدهای از آن تأیید کرده اگر چه تعیین صحت بخشهایی دیگر از آن را مشکل میدانند. بگفته عبدالکریم سروش این حدیث آنچنان با نحوه تفکر رایج در فرهنگهای پیشین سازگار بوده، که کسی از مفسرین نسبت به صحت تاریخی این نقل قول مشکوک نشده بود و در نقل و تفسیر آن مشکلی نمیدید زیرا دیدگاه رقیبی از زن وجود نداشته که دیدگاه سنتی را به چالش بکشد. محمد حسین فضلالله، از مراجع تقلید معاصر شیعه در لبنان، انتساب این گفته به علی را به چالش کشیده، و معتقد است که قرآن تصویری بسیار متفاوتی از زن ارائه میکند. بگفته محمد حکیمی از اساتید حوزه علمیه قم، چیزی در قرآن در مورد نقص فکری زنان نیامدهاست و توصیف صرفاً اشاره به وضعیتی است که زنان آن زمان در آن قرار داشتند و مربوط به زنان در تمام دورانها و جوامع نمیشود. به عقیده حکیمی جهت فهم منظور علی از «نقص عقل» باید تمامی نقل قولهایی که از او در این زمینه وجود دارد را جمع کرده (که خیلی از آنها نقص عقل را به طبقههای اجتماعی و افراد زیادی، اعم از زن و مرد، نسبت دادهاست) و نحوه استعمال این لفظ را از مجموعه این نقل قولها استخراج کرد و صرفاً به یک نقل قول خاص ننگریست. بعلاوه به گفتارهای علی باید در سایه قرآن نگریست. رضا اصلان در رد انتساب نقص عقل به زنان اینگونه استدلال میکند که سیرههای محمد مکرراً صحبت از مشورت او با زنانش و پیروی او از نظرات آنها (حتی در موضوعات نظامی) میکنند. اصلان معتقد است که مرد بودن غالب مفسرین بصورت تاریخی باعث شده به نقطه نظرات زنان توجه متعادل نشود و یکی از دلایلی بوده که چنین تناقضات درونیای مورد بحث قرار نگیرند. به گفتهٔ عبدالکریم سروش گفتارهایی که درباره زنان در نهج البلاغه آمده به دو دسته تقسیم میشوند: آنهایی که استدلالی برای گزاره شان میآورند، و آنهایی که نمیآورند. هنگام بررسی آن گفتارهایی که استدلال میآورند، امکان اشکال وارد کردن به استدلال وجود دارد: به عنوان مثال در روایت بالا، کسی اینگونه میتواند استدلال کند که اگر زنان در هنگام حیض نماز نمیخوانند و یا روزه نمیگیرند، دلیل نقص ایمان آنها نیست، بلکه بر عکس اثبات ایمان آنها است زیرا از گفته پیامبرشان در این مورد پیروی میکنند. و پیروی از نهیها همانند پیروی از دستورات است، و در نزد خدا روح عمل مهم است و نه شکل آن. اگر گفته شده که ارث آن کمتر است، این اثباتی بر اینکه آنها کمتر از مردان هستند نیست و دلیلی بر اینکه نباید با آنها مشورت کرد یا به آنها موقعیتهای اجتماعی یا سیاسی نداد، وجود ندارد. هیچ استدلال منطقی که ارث کمتر را به کمتر بودن زنان ربط دهد وجود ندارد؛ اگر ارث کمتر میگیرند دلیلش این است که به آنها اینگونه گفته شدهاست. بگفته سروش در مورد احادیثی که استدلالی نمیآورند، دو دیدگاه وجود دارد: یکی اینکه آن را محدود به دوران خاصی و شرایط اجتماعی ای میکند که علی در آن میزیسته، و برای تعمیم آن به تمام دورانها و جامعهها استدلال میطلبد و دیدگاه دیگر بر عکس آنها را کلی در نظر گرفته و برای محدود کردن آن به یک دوران خاص دلیل میطلبد. و اینکه از این دو دیدگاه کدام را اتخاذ کنیم از متن به تنهایی به دست نمیآید و بسته به نقطه نظر شخصی که از خارج به این متون نگاه میکند دارد. علی دشتی به تأویل این گونه روایات پرداخته است. به عقیدهٔ وی نقصان امروزه معنی کم و کاست گفته است و در گذشته به معنی تفاوت بودهاست. یعنی در این روایت بیان شده عقل زن و مرد متفاوت و متمایز است. همچنین در گفتاری از وی خوابیدن زن را بدون اینکه خود را بر شوهر خود عرضه کند حلال ندانستهاست.
احادیث و آیات درباره علی
آیاتی در بیان فضایل و مقامات علی:
· سوره انسان یا هل أتی
· سوره عادیات
· سوره مائده آیه ۵۵ (آیه ولایت(
· سوره مائده آیه ۶۷
· سوره شوری آیه ۲۳
· آیه تطهیر: سوره احزاب آیه ۳۳
· سوره نساء آیه ۵۹
· سوره انشراح
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
!ولادت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در سال عام الفیل (570 میلادی) در ماه ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شیعی ولادت رسول گرامی اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای تسنن دوازدهم همان ماه می دانند .
!شجره نامه پیامبر
پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ابن عبدالمطلب پسر عبدالمطلب و مادر ارجمندش آمنه بنت وهب است.
نسب او به این گونه است:
عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بودهاند.
!سرپرست پیامبر
حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از سوریه در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش رسید و او نیز کودک را به دایهای به نام حلیمه سعدیه از قبیله بنیسعد سپرد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنیسعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام ابواء از دنیا رفت. عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت میکرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش مینشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود مینشاند و میگفت:« به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود.» در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت. ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیتهای برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام «سوریه» برد. دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود. بحیرا راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید و خبر از آینده او و دین جهانگستر او داد. !دوران نوجوانی پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگهای فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر میدادم تا آنان پرتاب کنند.»
پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفههایی از قریش بسته شد که بر اساس آن میبایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در این پیمان شرکت کرد و با قریشیان همپیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد.
آن حضرت سالها پس از حلف الفضول در زمان بسط اسلام فرمود:
«در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت میشدم اجابت میکردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است.»
حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید.
آوازه امانتداری و راستگفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تا حضرت خدیجه علیهاسلام، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری میگرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند.
رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفتهی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج آن ها دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کردهاند.
! همسران و فرزندان
خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد.
پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله، طاهر، رقیه، ام الکلثوم، زینب و حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام.
پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.
!امام علی علیه السلام در دامن پیامبر
حضرت محمد برای کمک به عمویش ابوطالب که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ابن عبدالمطلب ،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفربن ابیطالب را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.»
!بعثت پیامبر اکرم
پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف مینشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمیدید.
پس از پایان اعتکاف به مکه باز میگشت، گرد خانه خدا طواف میکرد و سپس به خانه میرفت.
محمد در بامداد بیست و هفتم ماه ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید. پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد.
اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه میگوید:
''«در آن زمان، اسلام درخانهای نیامده بود مگر خانهی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم.»''
!دعوت سرّی به اسلام
پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عدهای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از:
زید ابن حارثه، زبیر، عبدالرحمن ابن عوف، سعد ابن ابی وقاص، طلحه، ابوعبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب ابن ارت، ابوبکر.
!دعوت نزدیکان خود به اسلام
پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» (''خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان'') ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد.
رسول خدا نزدیکانش از خاندان عبدالمطلب را به منزل خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.
پیامبر بار دیگر آنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود:
«کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک میدهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟»
هیچ کدام سخن نگفتند جز امام علی که از همه کمسالتر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری میدهم.»
این ماجرا تا سه بار تکرار شد.
سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.»
از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.
!دعوت همگانی
در مرحله دوم از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که:
« فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین» (سوره حجر، آیه94 - 95)
''ترجمه: پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد.''
در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود.
مردم قریش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذیّت قرار دادند. بهویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین و روشهای ضد انسانی آنان انتقاد میکرد. ابوطالب در این دوران علیرغم مخالفتها و دشمنیهای قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد صلی الله علیه و آله، نگاهبانی نمود.
!هجرت به حبشه
بهتدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگون عربستان کشیده میشد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند، لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود.
بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. بهخصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی ، عمار یاسر و همسرش، عبدالله ابن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجهها قرار دادند.
این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.»
و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر ابن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند.
قریش برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد که برخی از آنها و حوادث این دوران عبارتند از:
مراجعت گروه اولیّه مهاجرین به مدینه به سبب انتشار خبری دروغین
ورود گروه تحقیق مسیحیان حبشه به مکه
سفر گروهی از مشرکین به مدینه برای ملاقات با یهودیان
تهمت های ناروا به پیامبراسلام
اندیشه مقابله با قرآن
تحریم شنیدن آیات قرآن
جلوگیری از اسلام آوردن افراد
و محاصره اقتصادی که در اثر آن پیامبر و مسلمانها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگنای شدید در درّه ای بهنام شعب ابوطالب بگذرانند.
این ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولین شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بنی هاشم و بنی مطلب سه سال ( تا نیمه رجب سال دهم) در شعب ابی طالب گرفتار بودند.
!مرگ خدیجه و ابو طالب
در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیارفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.
! دعوت از مردم طائف
سفر رسول خدا به طائف برای دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم این دوران است.
حضرت محمد پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند، در سال چهارم بعثت ده سال پی در پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می فرمود: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید.» ولی آنان از پذیرش دعوت پیامبر سر باز میزدند.
مشرکان با آنکه معجزههای گوناگونی از پیامبر مشاهده میکردند، باز او را ساحر میخواندند و دعوت او را نمیپذیرفتند. در سال یازدهم بعثت، شش تن از مردان قبیله قبیله خزرج از شهر مدینه در ایام حج با پیامبر دیدار کردند. آنها در عقبه منی (دره ای در پایین منطقه منی) با رسول خدا پیمان بستند و دین اسلام را پذیرفتند.
یک سال بعد، دوازده تن از مردم مدینه (پنج تن از آنان همان کسانی بودند که سال قبل اسلام آورده بودند و هفت تن از افراد جدید بودند.) در ایام حج در عقبه منی با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند و هنگام بازگشت، رسول خدا مصعب ابن عمیر را همراه آنان به مدینه فرستاد تا به هر کس مسلمان میشود، قرآن کریم بیاموزد و دیگر مردم مدینه را نیز به اسلام دعوت کند؛ سران دو قبیله بزرگ قبیله اوس و خزرج و قبایل آنان و بسیاری از اهل مدینه در اثر تبلیغات مصعب بن عمیر و دیگر مسلمانان مدینه به اسلام گرویدند.
!پیمان عقبه
در ذی الحجه سال سیزدهم بعثت، هفتاد و پنج تن از مسلمانان مدینه که دو تن از آنان زن بودند، در موسم حج در منی با رسول خدا بیعت کردند. در پی بازگشت آنها به مدینه، آیین اسلام گسترش بیشتری یافت و به جز چند تن از بزرگان قوم که آنان نیز بهتدریج به اسلام روی آوردند، بقیه مردم مدینه مسلمان شدند.
قریش که از پیمان دو قبیله اوس و خزرج با رسول خدا صلی الله علیه و آله آگاه شدند، هر روز فشار و آزار خویش را به مسلمانان بیشتر کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای رهایی آنان از ستم مشرکان، اجازه هجرت به مدینه را صادر فرمود و مسلمانان، گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند.
!هجرت پیامبر به مدینه
کسی جز رسول خدا و امام علی علیه السلام و تعداد انگشتشماری از مسلمانان در مکه باقی نمانده بودند که سران قریش تصمیم نهایی را گرفتند. آنها در دارالندوه (مجلس شورای مکه) گرد آمدند و به پیشنهاد ابوجهل قرارشد از هر قبیله، جوانی شجاع انتخاب شود و همگی شبانه، دستهجمعی به خانه پیامبر هجوم ببرند و او را بکشند. این فکر به اتفاق آرا تصویب شد و قرار شد چون شب فرا برسد، آن افراد ماموریت خود را انجام دهند.
در این هنگام جبرئیل فرمان هجرت به مدینه را از جانب خداوند به آن حضرت ابلاغ نمود.
آن شب (شب پنج شنبه اول ماه ربیع الاول سال چهاردهم بعثت)، علی علیه السلام به جای پیامبر در بستر خوابید. (خداوند درباره همین شب « لیلة المبیت » و فداکاری امام علی آیه 207 سوره بقره را نازل کرده است.)
با ناکامماندن نقشه قریش، پیامبر اکرم پس از سه روز توقف در غار ثور، به مدینه هجرت نمود. وی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول، نزدیک ظهر وارد منطقه قبا واقع در 6 کیلومتری مدینه شد و در مدت توقف خود (که مدتش را از 3 تا 23 روز نقل کرده اند)، اولین مسجد اسلام « مسجد قبا » را بنا نهاد و پس از پیوستن علی علیه السلام و بعضی افراد خانوادهاش وارد مدینه شد. سپس مسجد رسول خدا را بنا نهاد و پس از امضاء صلحنامه با یهودیان مدینه، بین مسلمانان، پیمان برادری منعقد نمود.
در سال دوم هجرت قبله مسلمانان از مسجد الاقصی به کعبه تغییر یافت. در همین سال اولین نبرد مسلمانان با کفار به نام جنگ بدر اتفاق افتاد که با پیروزی قاطع مسلمانان پایان یافت.
ازدواج امام علی علیه السلام با حضرت فاطمه، دختر پیامبر، از دیگر وقایع سال دوم هجرت است.
!غزوهها
قریش برای انتقام جنگ بدر دست به تهیه لشگر و تجهیزات زد که منجر به جنگ دیگری به نام جنگ احد گردید که با شهادت بسیاری از مسمانان خاتمه یافت.
در همین سال بلافاصله پس از غزوه احد، غزوه حمراء الاسد واقع شد وسپس غزوه ذی الامر، بحران، سریه های محمد بن مسلمه و زید بن حارثه کلبی.
غزوهها و سریههای سال دوم هجرت: غزوه بواط، عثیده، غزوه سفوان، جنگ بدر، قزوه بنی قینقاع، غزوه السویق، عبدالله بن جحش، عمیر بن عدی، سالم بن عمیر.
نیمه ماه رمضان این سال ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام است؛ در این سال سریه رجیع و سریه بئر معونه واقع شده که با توطئه کفار به شهادت گروهی از مسلمانان منتهی شد.
غزوه بنی نضیر با یهودیان بنی نضیر که به خروج آنها از مدینه منتهی شد و غزوه ذات الرقاع و غزوه بدر صغری و سریه ابو مسلم و سریه عمربن امیه در سال چهارم هجرت واقع شد. در این سال امام حسین علیه السلام متولد شد، مادر علی علیه السلام، فاطمه بنت اسد ، وفات یافت و حکم حرمت شراب نازل گشت.
در سال پنجم هجرت، غزوه احزاب (خندق) و بنی قریظه با یهودیان بنی قریظه و سریه ابوعبیده جراح واقع شد.
(غزوه به جنگ هایی گفته میشود که پیامبر شخصا در آن شرکت داشتند.)
(سریه به لشگرهایی گفته میشود که اّن حضرت به فرماندهی دیگران به نقاط مختلف گسیل می داشتند.)
!وقایع سال ششم هجرت
در این سال غزوه ذی قرد و غزوه بنی المصطلق و واقعه صلح حدیبیه اتفاق افتاد که طبق معاهده با کفار، مسلمانان میتوانستند سه روز در سال به مناسک عمره در مکه بپردازند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این سال توسط سفیران متعدد، نامههایی را برای دعوت به اسلام به سوی فرمانروایان کشورهای مختلف ارسال نمود:
دحیه بن خلیفه کلبی را نزد قیصر پادشاه روم، عبدالله بن خدافه را نزد خسرو پرویز و نیز سفیرانی به یمامه، بحرین، شام، مصر ، حبشه، یمن و برخی مناطق دیگر فرستاد.
!حوادث سال هفتم هجرت
در این سال، جنگ مهمی با یهودیان منطقه خیبر در گرفت که به جنگ خیبر معروف است و با رشادتهای امام علی علیه السلام به پیروزی اسلام و فتح دژها و قلعههای یهودیان منجر شد. جعفر بن ابی طالب نیز در همین سال از حبشه بازگشت که موجب شادمانی پیامبر گردید.
در همین سال پیامبر به همراه مسلمین عازم عمره شد که به (عمره قضا) معروف است؛ زیرا این عمره، قضای همان عمره است که سال قبل در حدیبیه به صلح انجامید.
سریههای زیر در این سال واقع شده است:
سریه تربة، نجد، فدک، سریه زبیر بن قوام، غالب بن عبدالله، بشیر بن سعد، ابن ابی العوجاء و عبدالله بن حدرد.
!حوادث سال هشتم هجرت
از وقایع این سال، جنگ موته به فرماندهی جعفر بن ابیطالب است و سریه ذات السلاسل؛ و مهمترین واقعه، فتح مکه و انهدام بتخانهها است. تا ماه شوال همین سال سریه های خالد بن سعید به عرنه، هشام بن عاص به یلمم، غالب بن عبدالله به سوی بنی محارب، نمیلة بن عبدالله بر سر بنی ضمرة، خالد ابن ولید و غمیصاء نیز واقع شده است.
پس از فتح مکه، در بازگشت به سوی مدینه، جنگ حنین رخ داد که با پیروزی مسلمین و بهدست آوردن غنائم زیاد پایان یافت. سپس رسول خدا عازم طائف گردید و پس از جنگ طائف برای انجام عمره وارد مکه شد. عتاب بن اسید را حاکم مکه کرد و معاذ ابن جبل را به تعلیم قرآن و احکام اسلام به مکیان گماشت و آنگاه رهسپار مدینه گردید.
سریههای غالب بن عبدالله کلبی به کدیه و به فدک، سریه کعب بن عمیر، شجاع بن وهب، قطبة بن عامر و سریه ابو قتاده انصاری در همین سال واقع شده است.
در پایان این سال، وفات زینب دختر بزرگ رسول خدا، و تولد پسرش ابراهیم نیز به وقوع پیوست.
!حوادث سال نهم هجرت
از حوادث این سال جنگ تبوک با رومیان است که سی هزار نفر از مسلمین در آن حضور داشتند که بدون جنگ خاتمه یافت.
در بازگشت از همین غزوه منافقین تصمیم به قتل پیامبر گرفتند که نقشه آنان با تدبیر پیامبر خنثی گردید. در این سال، مسجد ضرار (مسجدی که منافقین به عنوان پایگاه توطئهچینیهای خود بنا کرده بودند) به امر پیامبر تخریب شد.
همچنین به امر خداوند، پیامبر اکرم موظف به ابلاغ سوره برائت به علی علیه السلام شد تا برای حجاج مکه تلاوت کند.
پس از غزوه تبوک با وجودی که مسلمانان با ارتش روم درگیر نشدند، سراسر عربستان مرعوب قدرت مسلمین شد. لذا مردم طائف پس از بیست روز محاصره ، توسط عروة بنی مسعود یکی از رؤسای خود اسلام را پذیرفتند.
سریههای عقیقه بن حصن، ضحاک بن صفیان، علقمة بن مجزّز و سریه امام علی علیه السلام بر سر قبیله طی برای نابود ساختن بتخانهی فلس در این سال واقع شده است.
!حوادث سال دهم هجرت
در این سال، ابراهیم فرزند 18 ماهه رسول خدا از ماریه قبطیه از دنیا رفت.
همچنین واقعه مباهله با مسیحیان نجران در همین سال اتفاق افتاد.
!سال یازدهم هجرت
در این سال پیامبر اکرم آخرین حج خود را انجام داد که به حجة الوداع معروف است.
همچنین در بازگشت از همین سفر پیامبر به امر خداوند امام علی را به جانشینی خود منصوب نمود که چون این کار در منطقه ای به نام غدیر خم اتفاق افتاد، این واقعه نیز به عید غدیر خم مشهور گردید.
پس از این که پیامبر به مدینه بازگشت و پس از توصیه مردم به پیروی از قرآن و اهل بیت، در بیست و هشتم ماه صفر سال یازدهم هجری از دنیا رفت.
طبری در تاریخ و ابوالفر اصفهانی در مقاتل الطالبیین وصیت نامه امیر مومنان ع را ذکر کرده اند. این وصیت نامه چنین است .
بسم الله الرحمن الرحیم
این وصیتنامه علی بن ابیطالب است. گواهی می دهد که معبودی جز خدای بی شریک نیست و محمد بنده و پیامبر اوست که وی را با هدایت و آیین حق فرستاد که بر همه دینها چیرگی دهد اگرچه مشرکان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای خدای بی شریک و پروردگار جهانیان است. چنین مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسین ع را به تقوای الهی سفارش می کنم. درجست و جوی دنیا نباشید اگر چه دنیا در جست و جوی شما باشد و بر چیزی از دنیا که از دست شما می رود دریغ مخورید. جز حق مگویید و برای پاداش کار کنید برای آخرت کار کنید. دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باشید. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هرکس را که این وصیت نامه من به دست او می رسد به تقوای الهی و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان خودتان سفارش می کنم. زیرا از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود اصلاح میان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمنی مکنید که باعث زوال دین است و نیرویی نیست مگر به استعانت خدا. به خویشاوندان خود بنگرید. پس با آنها رفت و آمد. کنید که خداوند محاسبه را بر شما سبک می کند .خدا را ا در مورد یتیمان رعایت کنید. گرسنه شان نگه ندارید تا در محضر شما در خواری نیفتند. زیرا از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا بی نیاز شود .
خداوند بهشت را برای او واجب می گرداند. و اگر کسی مال یتیمی را بخورد جهنم را بر او واجب
می کند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور دارید تا مبادا دیگران در عمل بدان از شما پیشی گیرند خدا را در مورد همسایگانتان پیش نظر آورید که سفارش شدگان پیامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور دارید. پس تا زمانی که باقی هستید نباید از وجود شما خالی باشد که اگر متروک شود نتوانید همتایی برای آن قرار دهید و کوچک ترین چیز برای کسی که از آن بازگردد آمرزش تمام گناهانی است که پیش از آن مرتکب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعایت کنید که آن بهترین کردارها و ستون دین شماست. خدا را خدا را درباره زکات پیش چشم آورید که آن خشم .پروردگارتان را فرو مینشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهایتان منظور دارید .
جز این نیست که دو تن در راه خدا جهاد می کنند, پیشوای هدایت کننده و کسی که مطیع او و پیرو هدایت اوست. خدا را خدا را درباره ذریه پیامبرتان ص رعایت کنید و مبادا پیش روی شما به آنان ستم کنند. خدا را خدا را در مورد یاران پیامبرتان ص منظور دارید کسانی که بدعتی از آنان سر نزده و بدعتگذاری را پناه ندادهاند. زیرا رسول خدای به آنان سفارش کرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسکینان پیش چشم آورید. پس آنان را در زندگی خود سهیم کنید .
سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بیم مدارید خداوند شما را از شر کسانی که بر ضد شمایند کفایت کند. با مردم به نیکویی سخن بگویید چنان که خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهی از منکر را کنار مگذارید که در این صورت خداوند بدان شما را بر شما حاکم کند. آن گاه دعا می کنید ولی به استجابت نمی رسد. بر شما باد دوستی و بخشندگی و از جدایی و دشمنی و پراکندگی بر حذر باشید. در کار نیک و پرهیزگاری .یار همدیگر باشید و بر گناه و ستم همدلی مکنید. پروای خدا پیشه کنید که خدا سخت مجازات است.
خداوند دودمان شما را حفظ کند و پیغمبر را در میان شما بر جای دارد و شما را به خدا می سپارم که بهترین نگهدارنده است و سلام و رحمت و برکات الهی را بر شما می خوانم .